عبد الرزاق اللاهيجي

151

گوهر مراد ( فارسى )

و ابى نصر و ابى على و جمهور مشائين است . و مذهب اول مختار غير ايشان و ايشان دو گروهند : جمعى قائلند به خروج شعاع بصرى از بصر ، بر شكل مخروطى كه رأسش در مركز بصر باشد و قاعده‌اش منطبق بر سطح مرئى ، و تابش اين شعاع بر مرئى سبب انكشاف و ظهورات مرئى گردد نزد نفس ناطقه . و اين مذهب معروف است به مذهب رياضيّين . و جمعى ديگر قائل به خروج شعاع نيستند ، بلكه گويند : هوائى ما بين رأيى و مرئى متكيّف گردد به كيفيّت شعاعى كه در بصر است و سبب انكشاف ذات مرئى شود . و حجج و مناقضات صاحبان مذاهب طولى دارد كه در ذكر آنها چندان نفعى نيست و اقرب مذاهب ، مذهب طبيعيّين است و دور نيست كه خروج شعاع به هيئت مذكوره رمزى « 1 » باشد به تصوير و تمثيل مقابله كه شرط روئيت است . دوّم سامعه و آن قوّتى است كه حامل آن روحى است كه در عصبه مفروش در مقعّر صماخ است و نفس به اين قوه ادراك كند جميع اصوات را . و صوت كيفيتى است كه حادث شود در هوا به سبب تموّجى كه حاصل شود از بر خوردن دو چيز به هم از روى عنف و يا از جدا شدن دو چيز از هم به طريق عنف ، به شرط مقاومت هر دو به هم . و آن تموّج مخصوص تا در هوا باقى باشد ، صوت موجود بود و چون آن تموّج مستمر شود تا به هواى راكد در صماخ و منتهى شود به مقعّر صماخ كه عصبهء مذكوره مفروش است در او ، صورت صوت ، متأدى شود به قوتى كه سپرده شده به روح آن عصبه و مدرك نفس گردد . سوّم شامّه و آن قوّتى است كه حامل آن روحى است كه در دو زائده شبيه به سر پستان كه در خيشوم از مقدم دماغ رسته شده ، سارى است . و نفس ادراك

--> ( 1 ) ج : امرى .